سالی که گذشت
هیاهوی مردم و عجله های آخر سال با این که آدم رو خسته میکنه ولی دوست داشتنیه.خبر از رسیدن بهار میده و نوروز. و فصل دوست داشتنی من که دو سه سالیه با این که تلاش میکنم از تک تک روز هاش استفاده کنم بازم کم میارم و دلم تنگش میشه.
سال نود و سه سال خوبی بود برای من.البته مثل سال های قبل بازم کلی عقب موندم از خودم . ولی دو سه سالی هست دیگه خودم رو برای این موضوع اذیت نمیکنم.دارم تلاش میکنم ازون کمال گرایی مسخره ای که گریبانگیرمه نجات پیدا کنم و به جای این که مداااام چشمم به آینده باشه از حال خودم لذت ببرم.و بازم البته باید اعتراف کنم کار بسیار سخت و طاقت فرساییه.و پیشرفتم توش کمه ولی به همینم راضیم. این که مثل گذشته دم عید زانوی غم بغل نگرفتم که خاک بر سرم ارشد امسالم شرکت نکردم طراحی سایت بازم عقب افتاد چرا شغل پردرامدی ندارم چرا همسر خوبی ندارم چرا چرا و هزاران چرای دیگه !! خودش خیلی پیشرفت محسوب میشه.
دو سه جا خدا خیلی خوشگل دستم رو گرفت و کشید بالا. جوری که خودمم باورم نمیشد بخواد اینقدر سریع مزد زحمت و شب بیداریم رو بده. نسبت به وضعیت کارم هم امسال راضی تر بودم با این که تابستون بلایی سرمون آوردن که از زندگی سیر شده بودیم و اول مهر واقعا انگیزه رفتن نداشتم ولی الان که به این شش ماه رفته نگاه میکنم میبینم از همش لذت بردم و لازم به ذکره که خودتون میدونید یکی از دلایلش هم وجود پاره ی تنم سر کلاس بود و بامزه بازیایی که در میاورد.
اول سال به شدت نگران بودم که به خاطر درونگرا بودنش تنها بمونه و هیچ دوستی پیدا نکنه ولی خداروشکر الان جزو بچه های محبوب کلاس هست که بچه ها دوست دارن کنارش بنشینن و تو حلقه های بازی اولین نفراست که برای بازی انتخاب میشه که جای شکر داره.
مادرا میدونن که ریحانه دختر منه و یکی دو تاشون به بچه هاشون گفته بودن که با بدبختی رفع و رجوع کردم. طفلی وروجکم هم هنوز سر کلاس بهم میگه خانوم. این شش ماه پیشرفت خیلی خوبی داشته و من راضیم.
تنها اتفاق بدی که امسال افتاد فوت مادربزرگم بود ، خدا رحمتش کنه ، ما خیلی برای رفتنش متاثر شدیم ولی همه میدونستیم که خودش چقدر راضی بود به رفتن .پنج شش سالی میشد که میگفت من مهمون امروز و فردام و دعا میکرد تا زمینگیر نشدهدیگه بره.
خدا همه ی رفتگان خاک رو بیامرزه.
راستی امسال دو سه تا خواستگار خنده دار هم برام اومده بودن که به زندگی امیدوار شدم از همه جالبترشون یه پسر مجرد بود که زنداداشش بهم معرفیش کرره بود و من فکر میکردم که منطقش چی بوده که احساس کرده ما دوتا بهم میاییم!!!
یکیشم یه آقایی بود که 2 تا پسر داشت!!! مستاجر بود و داشت اقساط مهریه خانوم قبلیش رو پرداخت میکرد!!! و همسر دوستش دنبال یه زن خووووووب براش میگشت و به همکارش که دوست و همکار سابق من میشد گفته بود اونم سریع من به ذهنش اومده بود!! رودربایسی دوستیمون نزاشت که بهش بگم عزیزم درسته طرف گفته دنبال یه آدم خوب میگردم ولی دقت کن ببین سطحمون میخوره اول یا نه بعد معرفی کن! نگفتم دیگه.
یه آقا پسر مجرد دیگه ای هم معرفی کرده بودن که چون بچه دار نمیشد دنبال کسی بود که بچه داشته باشه خودش! و خواستگاری بیوه ها و مطلقه های بچه دار میرفت. بازم فکریم چرا به این نتیجه ی نامعقول رسیده بود و چرا به ذهنش نرسیده بود که دختر هایی هم هستند که بچه دار نمیشن و میتونه با یه دختر مجرد مطابق شرایط خودش ازدواج کنه و بعد اگر خیلی احساس کمبود فرزند در زندگیشون داشتند میرن فرزند خونده برای خودشون میارن.البته من اصلا باهاش صحبت نکردم ببینم چرا اون موقعیت به ذهنش خطور نکرده و این یکی موقعیت رو داره پیگیری میکنه.
اینارو گفتم که دور هم خوشحال باشیم و گپ بزنیم و نتیجه اخلاقی بگیرید که چرا کلا قید ازدواج رو زدم!! بس که آدم تا به تا به تور من میخوره !
یه پی ام برام رسیده بود بر این مبنا که: کاش خدا زمانی که انسان رو میافرید جفتش رو هم در کنارش قرار میداد تا این همه آدم لنگه به لنگه زیر یک سقف ادای جفت بودن رو در نیارن!! و خداییش راست میگه.خیلی از ماها واقعا لنگه به لنگه با هم جفت شدیم و فقط یه زوج نامتعارف و نامتجانسیم که داریم پا رو میزنیم و زخم میکنیم و آخرشم یا از درد و عفونت میمیریم یا مثل من و امثال من مجبور میشیم و درواقع ترجیح میدیم لنگه باشیم.
بماند..
سال نود و سه از نظر عاطفی و احساسی برام ارمغانی نداشت و خوب راستشو بخواید ازش توقع همچین چیزی رو هم نداشتم.
از نظر کاری هم امسال فشار مضاعفی رومون بود ولی در نهایتش بازم دلنشین بود.
از لحاظ اقتصادی هی بدک نبود .گرچه امسال من به خاطر حجم کم شاگردام نمیتونم حقوق کامل بگیرم ولی بازم خداروشکر یه سری کارا جانبی کوچیک انجام دادم که اون کسری رو تاحدودی جبران کرد.
از لحاظ اجتماعی هم خیلی خوب بود. تو کارم شاید وضعیت استخدامم مشخص نشده و حقوق چندانی نداشتم ولی اتفاق هایی افتاد که منو bold کرد.مشخص کرد.و در واقع اسمم شناخته شد و این برام خیلی مهم بود که نشون بدم گرچه کارم با شغلم ارتباط نداره ولی من از پسش بر میام.
در آخر باید بگم همه ی اینارو مدیون خدا هستم.اینا همونایی بود که اول پست گفتم خیلی خوشگل دست خدارو دیدم و منو خیلی قشنگ پشتیبانی کرد.ازش ممنونم و امیدوارم همچنان به پشتیبانیش در سال 94 هم ادامه بده!:دی
و در نهاااایت
دوستان خوبم
چه اونهایی که روشن هستید و برام کامنت میزارید و چه اونهایی که خاموش و بیصدا میخونید و میگذرید. چه اونهایی که ازم دلگیر هستید و چه اونهایی که بهم لطف دارید. برای همتون سالی پر از سلامتی و شادی آرزو میکنم که خوشبختی واقعی در پس همین دوتا نهفته است.امیدوارم در سال نود و چهار هیچ بشری نا امید از درگاهش نشه و همه به آرزوهایی که به صلاحشون هست برسن.امیدوارم همه ی دختر پسرای مجرد و بیوه و مطلقه ی سرزمینم خوشبخت بشن و جفت خودشون رو پیدا کنن.
امیدوارم همه ی کنکوری ها در رشته های مورد علاقه ی خودشون قبول بشن. بی خونه ها خونه دار بشن و بیکار ها یه شغل خوب با درامد مناسب پیدا کنن.اونایی که با همسرشون مشکل دارن مشکلشون به خیر حل بشه.اونایی که بچه دار نمیشن خدا بهشون یه نی نی سالم و صالح بده. اونایی هم که باردارن مثل دخی خاله خودم بارشون رو به سلامت زمین بزارن.امیدوارم همه ی نیرو ها پیمانی و رسمی بشن این مربیای پیش دبستانی ازینجا مونده ازونجا رونده هم سامان بگیرن و رسمی شن منم قاطیشونبرم!:دی
امیدوارم سال نود وچهار همون سال رویایی باشه که در انتظارش هستید.و البته برای خودم هم همین ارزو رو دارم.دوسه تا چیز هست که باید خدا امسال بهم بده.برای تحققشون لطفا منو سر تحویل سال دعا کنید.
پیشاپیش سال جدید رو بهتون تبریک میگم.عیدتون مبارک.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ ساعت 22:55 توسط من
|