این چند روز به شدت اعصابم به هم ریخته بود..

یعنی چی که نسبت استخدام خانم ها به آقایون شده یک به صد؟

یعنی با این روند و با توجه به اجتماعمون دارن چند زوجیتی رو به صورت نا محسوس و زیر پوستی رواج می دن..

الان واقعا برای زنان بی سرپرست یا زنان سرپرست خانوار چه خوابی دیدن دقیقا؟

یعنی زن بی سرپرست یا سرپرست خانوار حق نداره شغل آبرومند و امن داشته باشه؟ خیلی با شرف و با ایمان باشه باید بره گدایی ؟ اگرم خیلی در بند شرافت و اینا نبود بره اعوذ بالله تن..فروشی؟

دو تا آزمون بزرگ تو همین فروردین اعلام کردن که خدارو شکر اون نسبت صد به یک رو هم اجرا نکرده بودن.. خیلی زووووور زده بودن وسط اون دویست تا مردی که قرار بود استخدام کنن یه دونه زن هم می گرفتن..

همه ی اینا رو دارم به مامانم غرولند کنان می گم.. نه برداشته نه گذاشته میگه واسه همینه که این یکی دختر خاله ات به اون یکی دختر خاله ات سفارش می کرد چی بخوره که بچه اش دختر نشه دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!

(آخه قبلشم کلی اعصابم به هم ریخته بود که تو مهمونی دختر خاله کوچیکه به دختر خاله بزرگه داشت می گفت که من ترشی خیلی دوست دارم و اینا.. من گفتم چه ایرادی داره مگه.. دختر خاله بزرگه گفت ترشی نخور بچه ات دختر می شه ها!!!!!! و من اینقدر مات شدم که کلا بحث رو رها کردم و رفتم کمک بزرگتر ها!!!!!!)

به مامانم توپیدم که تو و همه ی اون هایی که وقتی بهشون خدا دختر میده ناراحت می شن هیییییچ دست کمی از اون عربای جاهلیت ندارید که دختراشونو زنده به گور می کردن... به جای این که مساله رو حل کنید خیلی راحت صورت مساله رو پاک می کنید.

کاری که دقیقا دارن باهامون می کنن.. رسما میخوان خونه نشینمون کنن.. یا نهایت یه سری کار های چیپ با حقوق بسیار ناچیز رو برامون در نظر گرفتن که از گشنگی نمیریم..

درسته که آقایون نان آور خونه هستن و باید برای اونا کار فراهم بشه ولی ما اومدیم به جای این که تولید کنیم و کار آفرینی کنیم داریم از حق و سهم خانوم ها می زنیم و میدیم به آقایون..

یه هفته است سر این مساله به هم ریخته ام..

ولش کن...

من که همین جوریشم کار درست و درمونی ندارم و به یه چیز الکی گیر دادم و الکی هم دارم حرص می خورم.. چیزی که قرار نبود به من بماسه.. حتما خانوما هم از این وضعیت راضی هستن که هیشکی هیچی نمی گه دیگه..

امروز اون مادر فیس فیسوی کلاسم که فکر می کنه بچه اش از دماغ فیل افتاده اومده بود با من صحبت کنه.. من فکر کردم سر قضیه صبح اومده بحرفه.. آخه صبح بچه اش دیر اومد و کلاس فقط یه صندلی باقی مونده بود که اون بشینه و اونم پیش شاگردی بود که دوسش نداشت.. وقتی گفتم دیگه جا نیست و دیر اومدی و چاره ای نیست باید اونجا بشینی زد زیر گریه و چنان عررررر می زد که انگار دو سه بار چکی لقدیش کردم!!!!!!

اول کلی باهاش صحبت کردم که اصلا کارش درست نیست و قرار نیست همیشه همه هر کاری که دوست داره براش انجام بدن و آخرشم مجبور شدم صندلی خودم رو بدم که بشینه!!!!!

ولی مامانه در مورد اون قضیه نیومده بود صحبت کنه..

اومد گفت خانم مربی ببخیشد قصد جسارت ندارم.. دخترم حرفی رو زده که اومدم بپرسم راسته یا نه؟!!!! گفتم بفرمایید. گفت دخترم گفته شما تو کلاس گفتید همه باید قبول کنید که ریحانه از همه تون بهتره!!!!!!!!

آقا شاخای مارو می گی؟ از چند جا زد بیرون!!!! گفتم : من ؟ من گفتم این حرفو؟؟؟؟(مادره می دونه ریحانه دختر منه!)

یه خورده فکر کردم ببینم واقعا همچین خبطی کردم یا نه؟ کمی که به خودم فشار آوردم یادم افتاد من فقط یک بار و فقط یک بار دخترم رو تشویق کردم که واقعا لایق تشویق بوده و اونم وقتی بود که من داشتم تو سر خودم می زدم جدول سودوکو رو به بچه ها بفهمونم و در همین حین که این کار رو می کردم ریحانه خودش تو تنهایی خودش نشسته بود و حل مساله کرده بود و جدول رو بدون این که من قبلا یادش داده باشم حل کرده بود.. و اونجا بود که گفتم آفرین ریحانه زودتر حلش کرد.. و بقیه بچه ها اومدن از روش نگاه کردن و یاد گرفتن و رفتن تقلید کردن و وقتی تموم کردن گفتن خوب خانوم ما هم تموم کردیم دیگه.. و من گفتم بله آفرین ولی قبول کنید که ریحانه زودتر از شما تموم کرده.. و این مادر و بچه اش این رو  تعمیم دادن به همه ی روز ها و حالت ها و این که من دارم به زور به شاگردا می فهمونم که دختر من از همه تون بهترینه!!!!!.. در حالیکه این طفلی رو من همش دعوا می کنم چون می دونم کسی نیست بیاد یقه ی منو بچسبه سختگیر تر از همه هستم براش ..

قضیه رو برای مادره تعریف کردم و گفتم که آهان اون یه دفعه رو گفتید که ریحانه کارش رو زودتر انجام داد؟ خانوم فلانی من فقط ریحانه رو تشویق نمی کنم.. هر کسی که کارش رو بهتر و زودتر انجام بده تشویق می کنم.. فرقی نمی کرد اگر دختر شما یا هر کس دیگه ای اون کار رو زودتر انجام می داد تشویق می شد. کما این که دختر شما همین امروز کارش رو خوب تموم کرد و تشویق شد..

و اونجا بود که دیگه تصمیم گرفتم سفت و سخت وایسم جلوی این مادر و بچه ی ننرش..

بهش گفتم خانوم فلانی یه فکری به حال وضعیت دخترتون بکنید.. مدیریت هیجانش به شدت پایینه و نمی تونه حل مساله کنه.. و براش امروز صبح رو مثال زدم.. مادرش گفت بله خودم هم همین مشکل رو دارم باهاش.. گفتم خوب شما مدام براش مساله رو حل می کنید اون یاد گرفته پشت شما مخفی بشه.. اجازه بدید مشکلاتش رو خودش حل کنه.. مدام راه حل رو تو ذهنش نزارید.. وقتی داره گریه می کنه بهش بها ندید.. و وقتی گریه اش آروم شد بخواید که مساله رو براتون توضیح بده.. این که کجاش ناراحتش کرده رو توضیح بده و به جای این که راه حل بدید ازش بپرسید به نظر خودش برای حل مشکلش باید چه کار کنه.. بزارید راه حل پیدا کنه.. امروز مثل ابر بهار وایساده بود گریه می کرد و مثل بچه های کوچولو شما رو صدا می زد و این در حالیه که 5 ماه دیگه باید بره کلاس اول و با حجمی از مشکلات دست و پا بزنه که تنها حلالش خودش هست و خودش.. مشکل دخترش رو قبول داشت ولی مشکل خودش رو نه.. کلی راه حل دادم بهش بلکه یه ذره از این حالت مهاجم گونه بیاد بیرون .. گمون نکنم ولی این اتفاق بیافته.. بچه ها آیینه ی رفتار مادر و پدر هستند.. و معمولا در این سن مادر.. ما خودمون نمی فهمیم داریم چه شخصیتی برای بچه می سازیم..ولی وقتی بچه جلومون می ایسته تعجب می کنیم که این چرا اینجوری شده..
امروز یه کنفرانس پیدا کردم که عالی بودا عالی... یعنی سخنران هاش اونایی هستن که من قبولشون دارم ولی وقتی رفتم بهای بلیط رو خوندم ترجیح دادم در جهل بمونم تا آگاه بشم!!!! کمترین قیمتش صد و پانزده هزار تومن بود.. یعنی یک سوم حقوق یک ماه من...
من این مبلغ رو بدم بلیط بخرم دیگه تا آخر ماه کم میارم خوب...

بماند..

راستی فکر نمی کردم که مطلب پست قبل اینقدر با استقبال مواجه بشه.. ذوق کردم راستش:دی ممنون از توجهتون..

فقط یه مطلب خیلی خیلی مهم رو در پست قبل یادم رفت ذکر کنم که لازم دونستم اینجا بگم..

ببینید دوستان.. ذائقه ی هر فردی برگرفته از ذائقه ی خانواده اش و سنتش هست..این که ژاپنی ها سوشی و انواع ماهی خام رو درسته می خورن و به به و چه چه می کنن ولی ما حتی به ماهی خام دست هم نمی تونیم بزنیم به خاطر ذائقه ای هست که مادر هامون در بدو تولدمون بهمون القا کردن..

این که من تا همین دو سه سال پیش ماهی نمی تونستم بخورم و حتی نگاه کنم و فقط شب عید به ضرب و زور کلی چاشنی می خوردم به خاطر ذائقه ای بود که در خانواده ام شکل گرفته بود و نفرتی که مادر و مادر بزرگم از بوی ماهی داشتند .. این که هنوز هم در سن سی سالگی نتونستم به میگو نگاه کنم و حتی شکلش هم چندشم می شه به خاطر همون ذائقه خانوادگی هست..

پس یادتون باشه این شما هستید که ضامن سلامتی بچه هاتون در آینده هستید..اگر می خواهید آینده فرزندتون عاری از سرطان ، سکته های قلبی و مغزی و کبد چرب باشه از همین الان باید اقدام کنید.. البته بهترین وقتش از همون شش ماهگی هست که بچه شروع به غذا خوردن می کنه.. ولی همین الان هم دیر نیست.. و اولش هم باید خودتون رو و عادات غذایی خودتون عوض کنید .. اینجور نیست که لب به ماهی نزنید و انتظار داشته باشید بچه بخوره.. این جور نیست که آبگوشت رو پیف پیف کنید و انتظار داشته باشید بچه به به کنه.. راستش رو بخواید من آبگوشت و ماهی دوست نداشتم.. ولی از وقتی بچه دار شدم و دیدم بچه ام داره به واکنش من به غذا نگاه می کنه شروع کردم با ولع خوردن.. آبگوشت رو مخصوصا.. چون قابل تحمل تر بود.. اینقدر تعریف کردم که الانم ریحانه بگه دوست دارم و بخوره..

توی خوراکی گذاشتن هم اون قسمت خلاقیتش خیلی مهمه.. ولی یادتون نره که ما این همه خلاقیت رو برای رسوندن غذا های سالم به بدن بچه و آشنا کردن ذائقه بچه با مواد غذایی سالم داریم خرج می کنیم. درسته که پسته و بادوم رو اگر درسته تو ظرف غذاش بزارید احتمال نود و نه درصد بر می گرده.. ولی اگر تو شیر برنج یا شعله زرد بریزید خورده می شه... درسته که قراره واسه خلاقیت شیر برنج و شعله زرد درست کنید ولی به این معنی نیست که بدن بچه رو پر کنید از چربی ترانس و سم سفید(یعنی شکر).. ما که قرار نیست اندازه ی یه گردان نذری شعله زرد و شیر برنج بپزیم.. قراره واسه یه نفر اندازه یه کاسه کوچیک بار بزاریم .. پس بهترین مواد غذایی رو استفاده کنید..و به جای شکر حتما از عسل استفاده کنید.. اگر تو برنامه خوراکی های میان وعده قراره حلوا بزارید از حلوای هویج ، شیره توت سفید یا شیره خرما استفاده کنید.. و اگر هیچ کدوم در دسترستون نبود می تونید عسل رو آب کنید و به جای شکر استفاده کنید.. آرد هم که حتما سبوس دار باشه دیگه..

اگر می خواید تیرامیسو درست کنید اول این که کیکش رو دست ساز درست کنید .. خامه اش رو خودتون بزنید که کم شکر باشه و وسطش هم می تونید به جای شکلات و نسکافه با شیره خرما یا همون عسل مزه دارش کنید..پودر پسته و پورد فندق در تیرامیسو به شدت جواب می ده و خورده می شه..

آب میوه صنعتی و شیر کاکائو صنعتی رو خواهش می کنم بیخیال بشید..اصلا طرف شیر قهوه نرید .. اصلا و ابدا... بهترین آبمیوه ها همون شربت های خانگی هستند.. ولی یادتونه که گفتم بعضی آبمیوه ها مثل آب پرتقال سریع تلخ می شن.. و وقتی گرم بشن دیگه قابل خوردن نیست.. بهترین گزینه همون شیر هست(البته با تصور همین موضوع که دیگه روغن پالم نداره.. بدبختی یه غذای سالم هم دور و برمون پیدا نمی شه.. باید خودمون بسازیم والا!!!!!)

سبزی ها رو تا جایی که می تونید مستقیم و غیر مستقیم وارد سبد غذایی بچه ها کنید..یادمه مرضیه بچه اش پیاز نمی خورد..و اونم پیاز رو رنده می کرد.. و در سالاد پیاز نمی ریخت... شوهرش هم با مرضیه هماهنگ می کرد ، مرضیه دخترش رو می فرستاد دنبال نخود سیاهی چیزی که باباهه زود بیاد خونه و پیازا رو جاساز کنن دختره نفهمه..مرضیه کار خوبی می کرد که پیاز رو رنده می کرد که دخترش با مزه اش آشنا بشه ولی کاش همین کار رو تو سالاد هم انجام می داد.. اون انجام نداد شما انجام بدید..  دختر منم پیاز نمی خوره من آب پیاز رو با سالادش مخلوط می کنم.. کاهو رو تا اون جایی که می تونید قاطی ساندویچ فلافل و همبرگر و کتلت و کوکو شون قاطی کنید.. گردو رو آسیاب کنید و با پنیر میکس کنید و ریحون رو هم خرد کنید و باهاش قاطی کنید و لای نون تست بمالید..(این مورد رو حتی اگر تو مدرسه نخوردن برای صبحانه پیاده سازیش کنید)

امسال مهر ماه من خیلی برای روز هایی که ناهار نداشتیم غصه می خوردم تا این که تصمیم گرفتم یه سری غذا آماده کنم. برای همین حدود 88 تا فلافل زدم همون اول.. یعنی با یک بسته نخود تونستم اینقدر در بیارم.. و البته هنوز که هنوزه روزایی که ناهار نداریم فلافل می خوریم:دی

کارش یه روزه ولی حدود شش ماه (مخصوصا برای ماها که کم جمعیت هستیم) دوام میاره.. همبرگر و فلافل رو می تونید خودتون تهیه کنید.. چرا آخه آدم از بیرون بخره که معلوم نیست چی توشه..

کوکو و کتلت ها رو با روغن زیتون سرخ کنید.. با حرارت کم برای روغن زیتون  اتفاقی نمیافته..

اگر می خواید از ژله استفاده کنید برای خوراکی حتما با آب میوه طبیعی که خودتون می گیرید استفاده کنید..(اون آب سرد رو نریزید و آب میوه بریزید) میوه ها در ژله به خوبی خورده می شن و چون هوا بهشون نمی رسه کمتر رنگ عوض می کنن و آب میاندازن برای همین شکیل تر باقی می مونن..

از خرما غافل نشید.. توپک های کیکی اگر میخواید درست کنید به جای خامه با خرما مخلوط کنید که حالت چسبندگی بگیرن.. حتی می تونید کمی گردو یا پسته رو هم خوب رنده کنید که زیر دندون نیاد و مخلوطش کنید..و بعد این توپک رو در شکلات آب کرده قرار بدید که یه لایه هم شکلات بگیره و محبوبیتش بیشتر بشه..

 

خلاصه کنم این مفصل رو..

ما مادر ها فرشته های نگهبان بچه ها هستیم.. ما راهنمای راهشون هستیم از الان تااااااا زمان مرگشون..سعی کنیم نگهبان های خوبی براشون باشیم.. همه ی ما خلاق هستیم و من اینایی که گفتم رو می دونم یک درصد چیزایی که به ذهن شما رسیده به ذهن من نرسیده.. فقط مشکل اینجاست که روزمرگی یا مشغله ها اجازه بدن یا نه..

ولی یادتون باشه وسط همه ی مشغله هامون باز هم می تونیم وقت پیدا کنیم برای بچه هامون..

چرا این پست رو مجبور شدم دوباره توضیح بدم؟ برای این که وقتی خودم رفتم خوندمش احساس کردم یه جوری نوشتمش که کلا پنیر و گردو و میوه رو بردم زیر سوال و غذاهای سالم رو نابودشون کردم.. و وقتی هم که به خوارکی های پیشنهادی نگاه کردم و به زیر ساخت های بازاریش دقت کردم دیدم اگر قرار باشه اونجوری که تو بازار هست ساخته بشه واقعا ناسالمه و من دارم سلامتی بچه ها رو به خطر میاندازم..برای همین لازم دونستم توضیح بدم که منظور من از پخت اون غذاها این هست که موارد سالم و مقوی که لازمه به بدن بچه ها برسه رو در حجمی از خلاقیت و زیبایی و در قالب غذاهای دوست داشتنی بهشون بدیم و با مزه شون آشنا کنیم.. تا ایشالا بزرگتر بشن و به سن عقل برسن و خودشون همین غذاهای سالم رو برای خوارکی هاشون انتخاب کنن..

راستی خیلی دوست دارم از خلاقیت شما ها برای خوراکی بچه ها استفاده کنم.. شما از چه چیز هایی برای خوراکی استفاده می کنید که مورد استقبال قرار می گیره ؟