سلام...

خوب هستید؟

من خوبم شکر خدا..

ممنون برای ابراز همدردی هاتون و دلداری هاتون..

دارم میرم سر کار.. وسعی می کنم فراموش کنم..

اون سه روز استراحت مطلق کردم.. یه روزشو دخترم رو بردم پارک بادی.. یه روز هم بردمش اسکوتر بازی کنه.. روز چهار شنبه هم که فقط خوابیدیم دوتایی... دیگه جمعه ساعت چهار بود که ماهیچه مشهدی بار گذاشتم و برنج رو خیس کردم.. بعد ریحان رو بردم پارک و بعد برگشتیم یادم افتاد برنج رو نپختم مامانم هم که کلا استراحت مطلقه از آشپزی!!!! برنج رو درست کردم و غذا رو که خوردیم ساعت ده شده بود و ریحان پرید تو رختخواب که خوابم میاد.. مامان گفت پس حمام چی؟ یهو یادم افتاد که هی وای من حمام نبردم ریحان رو .. ولی اینقدر خسته بودم که نتونستم.. گفتم ولش کن آسمون به زمین نمی رسه یه روز چرک و چول بره مدرسه.. دیگه نرفتیم و همونجور هپلی فرداش رفتیم مدرسه.. بدم نبود.. تجربه ی تازه ای بود:دی

از همه پررو تر اون مادره است که بچه رو دم در مدرسه میاره میزاره و ظهرم میاد می برتش.. با این که گفته بودیم باید بیاد تعهد بده..

متاسفانه پایه ی ما پایه غیر رسمی هست و این همه اهن و تولوپی که تو اخ. بار.. و مجله و روزنامه و سایت ها می بینین تقریبا الکیه..

ما هیییییچ وجهه ای نداریم و به هیچ طریقی هیچ مادری رو نمی تونیم اجبار کنیم که بچه ی مشکل دارش رو ببره مشاوره و روانشناس..

فقط وقتی که اون بچه در چهار چوب رسمی پایه اول وارد می شه مدرسه می تونه دیگه بچه رو راه نده تا وقتی که ببره بچه رو و نامه سلامت از مشاور و روانشناس بگیره..

تعهد هم به همین طریقه..

دیروز مادر دختر مضروب (همون که تا مرز خفه شدن رفت) اومده بود شکایت.. مادر همون مامان کوچولوی کلاسمه .. با مادر ضارب (همون پرروئه) صحبت کرده بود .. اونم سرشو بالا گرفته و گفته به من چه مدرسه باید جوابگو باشه.. مادر مضروب گفته مدرسه که نمی تونه دست و پای بچه ی شما رو ببنده که هیچ کاری نکنه.. مادر ضارب گفته اینا بچه ان و این اتفاق ها بینشون میافته.. مادر ضارب گفته حرف شما خیلی خنده داره.. پس منم به دخترم بگم هر کاری دوست داری بکن چون بچه ای؟ در قانون مدنی اصلا به حرف شما گوش نمی کنن.. فقط ادله منطقی و قانونی برای رفعش باید بیارید.. (وروجک با این که خیلی کوچولوست ولی زبوووونی داره .. اینقدم خوشگله که هر کی می بینش بهش میگه خواهر نداری ما واسه پسرمون بگیریمش!!!!:دی)

ولی گویا مادر ضارب حتی یه معذرت خواهی خشک و خالی هم نکرده و راهش رو گرفته و رفته..

میدونید چرا خیلی دلم می خواست این زن رو بکشم زیر فشار شکایت و اینا؟

چون اومده گفته به مدیر و معاون ها که هر کی داد و بیداد کرد پیش شما عزیز شد منم میخوام از این به بعد تو سری خور نباشم و میخوام داد و بیداد کنم..

قضیه اش هم از اونجا آب می خوره که دوست جون در جونیش (همون مادری که گفتم احساس می کنه دخترش از دماغ فیل افتاده و من با یک خبط بزرگ خودم و تماااام کلاسم و تماااام مدرسه ام رو به گ..ه کشیدم و هر روزم دو دستی می زنم تو سرم که چرا این خبط رو کردم.. این دو تا یک ماه از سال تحصیلی گذشته بود که اومده بودن و با کلی فیس و افاده هم اومده بودن که مهد کودک به بچه ما نساخت میخوایم بیاریمش مدرسه و من اون موقع حق داشتم که بگم جا نداریم و اصلا ثبت نام نکنم ولی خبط کردم و اجازه دادم بیان و این شد وضع و اوضاع من و مدرسه) خلاصه.. همون مادره بعد از  این که مهلت قانونی که به پیش دبستانی ها اجازه می ده با بچه هاشون بیان تا دم در کلاس تموم شده بود.. و ما به این خانوم یک هفته ی دیگه هم وقت داده بودیم که دل بکنه از دخترش و این دوقدم رو اجازه بده خودش بیاد.. این کار رو نکرده بود و سرش رو انداخته بود پایین و هرچی سرایدار صداش زده بود گوش نکرده بود و برگشته بود یه حرف رکیک به سرایدار زده بود که سرایدار هم برق از کله اش می پره و جواب درشتی میده که همون می شه باب دعوا و جیغ و داد!!!!!

اونجا دست ما بسته شد.. به واسطه این که سرایدار جواب داد و جواب درشتی هم داد که می تونست اون رو از نون خوردن بیاندازه ولو این که طرف مقابلش مقصر بود و علاوه بر نقض قانون درشت هم بار این بنده خدا کرده بود.. ولی ما به واسطه این که به بالاتر کشیده نشه و برای این بنده خدا بد نشه همونجا درپوش گذاشتیم و از زنه معذرت خواهی کردیم و اینا.. من که نه.. مدرسه.. من کلا تا ظهرش بی خبر بودم که بعد مادر یکی از شاگردام اومد گفت شنیدیم سرایدار حالش بد شده بردنش بیمارستان.. و من گفتم چرا اونم قضیه رو تعریف کرد( اونا که بیرونن از من که تو مدرسه ام اخبارشون موثق تره!!!!)

این شد که این خانوم فکر کرده الان اونم درشت بار کنه می تونه سوار مدرسه بشه..ولی کور خونده..

آدم زیرک از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شه.. این بار دیگه کسی به اون درشت نگفته که بخوایم ازش بترسیم..

فعلا برای دانش آموز صبر کردیم که این یک ماه چیزی بهش نگیم و فعلا دستمون بسته است..

ولی به مدیر مدرسه گفتم اگر الان جلوی این تفکر مخرب رو نگیرید نه به خودتون بلکه به اون هیجده سالی که این بچه قراره تو مدارس درس بخونه و اون معلم هایی که قراره این وضع رو تحمل کنن ظلم کردید..

اگر ازین مدرسه بره که چه بهتر.. اگر هم نرفت بااااید برای کلاس اول از مادرش تعهد اخلاقی سفت و سخت و پایبندی به قانون رو بگیرید و این که حتما خودش و بچه اش ده جلسه برن مشاوره و مسئولیت تمام کار های بچه اش گردن خانواده است.. و در این صورت اجازه داره این مدرسه ثبت نام کنه..

من از اون دختر می ترسم..

با تفکری که مادر و پدرش دارن احتمال این که ناخواسته قاتل بشه رفته بالا.. شخصیت بچه تا شش سالگی شکل می گیره.. و فکر کن شخصیت این بچه در شش سالگی به چه شکلی داره ساخته می شه!!!! این که در ضمیر ناخودآگاهش ثبت می شه که من هر گناهی هم بکنم خانواده ام پشتم هستن و می گن که من بچه ام و اشکالی نداره!!!! این که من نباید به خاطر اشتباهی که کردم معذرت خواهی کنم.. این که هر وقت اشتباهی انجام دادم داد بزنم و هوار کنم و تهدید کنم حتما جواب می ده!!!!

بماند..

من که مشتاقانه منتظرم این یک ماه هم تموم بشه و یک نفسی هم بکشم از سر راحتی..

راستی دیشب چرا اینقدر سررررررد بود؟

تا خود صبح لرزیدم.. شانسمون دقیقا همون روز صبحش شوفاژای ما رو خالی کردن و موتور خونه رو خاموش کردن!!! دیگه هیچ وسیله گرمایی هم نداشتیم.. اینقدر سردم بود که وسطای شب گلوم خشک شده بود هر کاری کردم نتونستم جرات کنم از زیر پتو بیام بیرون برم آب بخورم.. در یک لحظه برگشتم دیدم ریحانه از پتو افتاده بیرون.. بدنش اینقدر سرد شده بود که یک لحظه ترسیدم واقعا.. دمای کل بدنش رفته بود زیر صفر!!!!!! سریع بردمش زیر پتو و پتو خودمم نصفشو انداختم روش و یکم ماساژش دادم.. بلکه گرم بشه یه ذره!!!! صبحم با بدبختی بیدارش کردم .. تا دم در کلاس خواب بود.. بعد یکی از معاونا دیدتش و باهاش خوش و بش می کرده ولی این اخمالو همین جوری چپ چپ نگاش می کرد.. معاون ترسید و گفت چی شده؟ گفتم هیچی تا همین جا خواب بوده و تازه از خواب پا شده .. اینم که از خواب پا می شه بداخلاقه کلا!!! گفت آهان از اون نظر.. پس من برم ظهر بیام!!!:دی

یه مورد دیگه هم بگم..

دوستان وبلاگی عزیزم که در اینستا گرام هم عضو هستید.. در اینستا از اعضای خانواده و فامیلم هم عضو هستند که خبری از وبلاگ من ندارند و من هم رغبتی ندارم که بدونن در موردش... گفتم که در جریان باشید قضیه وبلاگ سکرت بمونه بین خودمون.. ممنون:دی